امور اقتصادی | تدبیر اقتصاد
سرگرمی | پزشکی
آفاق | بیست تولز
کد صلوات شمار برای وبلاگ جنون قلم
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
گناهى که تو را زشت نماید نزد خدا بهتر است از کار نیکى که پسندت آید . [نهج البلاغه]

پژوهشی در تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/8/16 10:8 عصر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهی به تاریخ شهادت امام حسن مجتبی

به قلم آیینه سکندر

امام حسن بن علی بن ابی طالب سبط اکبر رسول خدا، فرزند امام علی و فاطمه زهرا بنا بر مشهور در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجرت در مدینه به دنیا آمد. ایشان پس از شهادت امیر مومنان به خلافت رسید. اما به خاطر سستی بسیاری از یارانش پس از شش ماه مجبور به صلح با معاویه بن ابی سفیان شد و با تعیین شرایطی خلافت را به وی واگذار کرد. معاویه که وجود آن حضرت و قرارداد صلح را مانعی برای به خلافت رسیدن فرزندش یزید می­دید، همسر آن حضرت جعده دختر اشعث بن قیس را تطمیع کرد و با وعده ازدواج با یزید او را فریفت تا آن حضرت را مسموم کند.(1) سر انجام آن حضرت در ماه صفر سال پنجاه هجری در حالی که چهل و هشت سال داشت، پس از چهل روز بیماری بر اثر سم به شهادت رسید.(2) مورخان در تعیین روز شهادت آن حضرت دو نقل ذکر کرده­اند. شیخ کلینی در کتاب شریف اصول کافی شهادت آن حضرت را پایان ماه صفر سال پنجاه هجری می­داند.(3) اما بسیاری از سیره نگاران شیعه شهادت آن حضرت را در روز هفتم صفر همان سال نقل کرده­اند. عالمان شیعی نیز قول روز هفتم صفر را قوی­تر دانسته و معمولا به آن عمل کرده­اند. به طوری که از زمان تاسیس حوزه قم به دست شیخ عبدالکریم حائری، علما همواره در این روز مراسم عزای امام مجتبی بر پا می­کنند. برخی از اسنادی که شهادت آن حضرت را در این روز اثبات می­کنند به شرح زیر است:

 

سید ابراهیم بن قاسم الرسی متوفای سال 246 هجری و از روایان احادیث امام موسی کاظم است. وی در کتاب خود به نام «تثبیت الامامه» چنین می­گوید:

«امام حسن علیه السلام، پدرش امیرمومنان علی و مادرش فاطمه زهرا است. در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجری در مدینه به دنیا آمد. برخی از القاب آن حضرت تقی، زکی و سبط است. آن حضرت در هفتم صفر سال پنجاه هجری درگذشت.»

 

شهید اول متوفای سال 786 هجری نیز درباره شهادت امام مجتبی چنین نگاشته است:

«امام زکی، ابومحمد حسن بن علی آقای جوانان اهل بهشت در روز سه شنبه نیمه ماه مبارک رمضان سال دوم هجری در مدینه به دنیا آمد... و در روز پنج شنبه هفتم صفر سال چهل و نه پس از هجرت بر اثر سم به شهادت رسید.»(4)

 

ابراهیم بن علی کفعمی متوفای سال 905 هجری نیز ضمن بر شمردن مناسبت­های ماه صفر می­گوید:

«و در روز هفتم این ماه حسن بن علی در گذشت.»(5)

 

حسین بن عبد الصمد عاملی پدر شیخ بهایی تاریخ شهادت امام حسن مجتبی را چنین بیان کرده است:

«خداوند او را در حالی که مسموم شده بود در روز هفتم ماه صفر سال چهل و هفت یا چهل هشت هجری به سوی خود برد.»(6)

 

محمد بن ابی­طالب موسوی از علمای قرن دهم هجری نیز می­گوید:

«آن حضرت در روز سه شنبه نیمه ماه رمضان سال سوم پس از هجرت به دنیا آمد و در روز پنج شنبه هفتم صفر سال پنجاه هجری از دنیا رفت.»(7)

 

علامه مجلسی متوفای 1110 هجری نیز تاریخ شهادت امام مجتبی را چنین گزارش کرده است:

«حسن بن علی در شب سه شنبه نیمه ماه رمضان سال دوم هجرت به دنیا آمد و در روز پنج شنبه هفتم ماه صفر سال چهل و نه یا چهل هفت یا چهل و هشت پس از هجرت بر اثر سم از دنیا رفت.»(8)

 

سید نعمت الله جزایری متوفای 1112 هجری نیز شهادت آن حضرت را در هفتم صفر سال چهل و نه یا پنجاه هجری دانسته است.(9)

 

شیخ جعفر کاشف الغطاء متوفای 1228 هجری شهادت آن حضرت را در روز هفتم صفر دانسته و می­گوید:

«خداوند او را در روز هفتم صفر سال چهل و هفت یا چهل و هشت هجری به سوی خود برد در حالی که مسموم شده بود. برخی نیز گفته­اند در سال پنجاه هجری بود در حالی که حضرت چهل و هفت سال داشت.»(10)

 

شیخ محمد نجفی صاحب جواهر متوفای سال 1266 هجری نیز می­گوید:

«آن حضرت در روز هفتم ماه صفر سال چهل و نه یا پنجاه هجری بر اثر سم به شهادت رسید.»(11)

 

شیخ عباس قمی متوفای 1359 هجری نیز تاریخ شهادت امام حسن را چنین گزارش کرده است:

«بدان که در روز شهادت آن امام مظلوم اختلاف است. بعضی در هفتم ماه صفر سال پنجاه هجری گفته اند و بعضی در بیست و هشتم آن ماه.»(12)

 

علاوه بر مصادر گفته شده شیعیان غیر ایرانی در تمام دنیا همواره مراسم شهادت امام مجتبی را در روز هفتم صفر برگزار می­کنند که خود نشانه شهرت آن، به روز شهادت امام حسن می­باشد.

 

پاورقی ها

1.      الارشاد، ص192.

2.      همان.

3.      اصول کافی، ج2، ص429.

4.      الدروس الشرعیه، ص7.

5.      مصباح کفعمی، ص510.

6.       وصول الاخیار، ص42.

7.      تسلیه المجالس، ج2، ص67.

8.      ملاذ الاخیار، ج9، ص100.

9.      ریاض الابرار، ج1، ص142.

10. کشف الغطاء، ج1، ص12.

11. جواهر الکلام، ج20، ص87.

12. متنهی الآمال، ج1، ص231.

 




کلمات کلیدی :

نماز میخونم! نماز نمیخونم!

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/8/8 9:51 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز میخونم چون! نماز نمیخونم چون!

حدود دو سال پیش بود. اخرای سال تحصیلی از بچه ها خواستم دلیل نماز خواندن یا نماز نخواندن خودشان را روی کاغذ بنویسند. اخر سال تحصیلی بود و فرصت نبود که مشکلات و علت های نماز نخواندن را مرتفع کرد یا در موردشان خیلی با بچه صحبت کنم. امسال همین ابتدای سال از بچه ها خواستم تا علت نماز خواندن یا نماز نخواندنشان را بنویسند تا ان شا الله فرصت مناسب برای برنامه ریزی و تشویق و ترغیب به نماز باشد. این پرسش از دانش آموزان دو مدرسه متوسطه دوم انجام شده است که یکی شهری و دیگری روستایی است. 74 دانش اموز به این سوال پاسخ گفته اند. دسته بندی پاسخ بچه ها به این سوال از قرار زیر است:

الف) داوزده نفر به طور مرتب نماز می خوانند. آنان دلیل نماز خواندن خود را چنین بیان کرده اند:

1.      ثواب دارد.

2.     عامل خاص و راه دعا و عبادت خدای مهربان است.

3.     وظیفه مسلمانی است، باعث دوری از گناه می­شود و آرامش می بخشد.

4.     باعث رضایت خدا شده و تشکر و قدر دانی از خداست.

5.     به خاطر بندگی خدا.

6.     به خاطر طهارت جسم و روح.

7.     ثواب دارد، فرمان خداست و به درد خودم می خورد.

8.     چون واجب دین است و برکت و خوشبختی می آورد.

9.     تشویق و ترغیب یکی از دبیران(غیر دبیر دینی) سبب نماز خوان شدن من شده است.

10.انجام تکلیف و رضایت خدا.

11.دستور الهی است، باعث دوری از گناه شده و پیروی از امامان است.

12.فرمان پیامبر است.

 

ب)ده نفر گاهی نماز می خوانند و گاهی نمی خوانند. آنان دلایل خود را چنین بیان کرده اند:

1. گاهی برای رضای خدا می خوانم.

2. گاهی می خوانم زیرا حس می کنم سبک شده به خدا نزدیک شده ام. گاهی فرصت نمی کنم یا فراموش میکنم.

3. تا دو ماه پیش می خواندم ولی الان نمیخوانم. باید وقتی را که صرف بازی با گوشی میکنم برای نماز بگذارم.

4. گاهی میخوانم. گاهی به خاطر تنبلی و تن پروری و فرب شیطان نمیخوانم.

5. اعصابم راحت باشد میخوانم ولی اعصابم خراب باشد نمی خوانم. نماز خواندنم عشقی است!!

6. گاهی فراموش می کنم. وقتی نماز نمیخوانم احساس می کنم چیزی  از وجودم کم است.

7. گاهی به خاطر سهل انگاری یا بی حوصلگی و سستی نمی خوانم.

8. از هشت سالگی می خواندم ولی الان گاهی از روی تنبلی نمی خوانم.

 

ج) بیست نفر علت نماز نخواندن خود را تنبلی یا نداشتن وقت بیان کرده اند. آنها ذیل دلایل خود گفته اند:

1. وقت ندارم. تا از مدرسه می آیم باید سر کار بروم.

2. چون برای نماز صبح بیدار نمی شوم.

3. قبلا می خواندم ولی الان وقتش را ندارم و به خاطر مشکلات خانه.

4. قبلا می خواندم ولی الان فراموش کرده ام.

5. چون حوصله ندارم.

6. وقتش را ندارم. اگر هم داشتم نمیخواندم چون به خودم نمی بینم و حوصله ندارم.

7. چون تا دیر وقت مدرسه هستم (و در مدرسه نماز نمی خوانیم.)

8. به خاطر اشتغال به کارهای کشاورزی فرصت نمی کنم.

9. یادم میرود.

10. بیکار نیستم.

11. صبح خواب می مانم، ظهر مدرسه هستم و شب مشغول سرگرمی های مختلف!

12. بیکار نیستم! راه کار بذار جلوم.

 

د) شش نفر گناه آلود بودن خود را علت ترک نماز بیان کرده اند. آنها گفته اند:

1. به دلیل اخلاق های بچه گانه و نداشتن شرایط کم روحی.

2. چون شیطان مرا وسوسه می کند.

3. به دلیل تنبلی و... و انجام بعضی کارهای ناشایست.

4. نمیخوانم چون نمی توانم بر هوای نفسم غلبه کنم ولی دوست دارم بخوانم.

5. چون گناه می کنم نمی توانم نماز بخوانم! شما بگویید چکار کنم؟

6. به علت تنبلی و یک سری کارها که نماز را باطل می کند.

 

هـ) هجده نفر بلد نبودن نماز را علت نماز نخواندن خود گفته اند. بیشتر این افراد ضمن بیان این نکته که نماز را بلد نیستند نسبت به یادگیری نماز اظهار علاقه کرده اند.

 

و) دو نفر فقر مالی را علت نماز نخواندن خود بیان کرده اند. آنها گفته اند:

1. نماز نمی خوانم چون شرایط زندگی ما فراهم نیست و خدا ما را دوست ندارد!! هر وقت نماز می خوانم دچار مشکل می شوم و هر وقت به مسجد می روم شر ما را می گیرد. من کافر نیستم و خدا و پیامبر و امامان را خیلی دوست دارم.

2. قبلا نماز می خواندم ولی الان دیگر نمیخوانم از دست این روزگار تلخ! چون ما را بسیار در فقر و تنگ دستی قرار داده است.

 

ز) یک نفر عدم علاقه به نماز را علت ترک نماز بیان کرده و گفته است:

چون از نماز خوشم نمی آید و برایم بدشانسی می آورد.

 

ح) یک نفر نا اگاهی از فواید نماز را علت ترک نماز دانسته است:

نمیخوانم زیرا نمی دانم ماز چه فوایدی دارد و برای من چه کارهایی انجام می دهد. آیا واقعا ارتباط ما با خداست یا نه؟

 

ط) یک نفر نماز خواندن افراد گناهکار را دلیل ترک نماز بیان کرده است:

نماز نمیخوانم به دلیل این که انسان های گناه کار مثل شمر و یزید نماز می خواندند!

 

ی)یک نفر نداشتن الگو را سبب نماز نخواندن خود دانسته و گفته است:

به دلایل مختلفی! یکی از کوچکترین دلیل هایش شاید این باشد که پدر و مادرم الگوی من هستند و چون آنها نمی خوانند من نمیخوانم. ولی این شاید دلیل خوبی نباشد! در واقع اصلا نماز بلد نیستم! شاید در آینده...

 

ک) دو نفر عدم اعتقاد به اسلام را سبب نماز نخواندن دانسته و گفته اند:

1. من نماز نمیخوانم چون دین من اسلام نیست. دین من زردشت است! من یک مرتد هستم! وقتش را ندارم! نمی دانم نماز چیست؟ در حقیقت یعنی ستون دین اسلام است و اسلام به زور وارد ایران شده است!

2. نماز نمیخوانم زیرا دین من زردشت است و نماز برای اسلام!




کلمات کلیدی :

در دیزی، حیای ذخیره ها!!!

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/6/3 6:11 عصر

هو الکبیر المتعال

در چند ماه گذشته یکی از داغ ترین بحث ها در فضای جامعه بحث فیش های نجومی مدیران دولتی بود.

این بحث گذشته از آبروریزی برای دولت تدبیر!! که مدیرانش چنین حقوق هایی گرفته بودند، بازی با آبروی نظام و به تعبیر رهبری فرزانه«هجوم به ارزشها و آرمان ها» بود.

هر چند که دولت با به راه انداختن جنگ رسانه ای و انحراف افکار عمومی با طرح مسایلی چون سخنان چند سال پیش حسن عباسی، کلیپ صوتی شیخ حسینعلی منتظری، جنجال کنسرت ها و... توانست موضوع فیش های حقوقی را عملا به فراموشی سپرده و بعد هم با بیان اینکه تعداد نجومی بگیرها همین 10-12 نفر برکنار شده اند، سایر مدیران خود را از ورطه استعفا و برکناری نجات داد!

اما آنچه پلشت تر و شنیع تر از فیش های نجومی است، دفاع تمام قد دولت مردان از نجومی بگیر هاست تا جایی که سخنگوی دولت رسما آنان را ذخیره های نظام!! دانست و برایشان ارج و قرب قائل شد! و به همین هم بسنده نکرد. در برنامه زنده تلویزیونی تمام قد از آنان دفاع کرد و ضمن تکرار اینکه اینان ذخیره نظام هستند!! دریافتهای غیر موجه آنان را صرفا نا متعارف و نه خلاف قانون دانست!

هر چند که ما از کسانی که شکمشان پر از حرام است انتظار دیگری نداریم اما صرفا جهت اطلاع جناب نوبخت و سایر دولتمردان عرض میکنیم که از قدیم گفته اند:

«در دیزی بازه، حیای مدیر نجومی بگیر کجا رفته؟»

نجومی بگیرها




کلمات کلیدی :

در زمین دشمن بازی نکن سردار!

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/5/15 11:13 عصر

هو الکبیر المتعال

ذهنم پر از حرف هاست

میخواهم بنویسم

اما این دلتنگی های بی انتها

جان از سر انگشت

تمرکز از هوش و هواس

میبرند

می خواهم بنویسم

از حسن فریدون و تمام خوش خدمتی هایش به غرب!

از اکبر هاشمی و نقشش در تمام فتنه های انقلاب!

از اینکه صفدر حسینی ها ذخیره کدام نظامند؟ نظام اسلامی یا نظام استکبار!

از جشن حافظ و دعوای یالثارات و هنرمندان

از رسالت فرهنگی هنرمندان در قالب دین و ملیت نه هالیوود!

از حسن عباسی و کلاس درسش

از آزادی تمام هتکان به اسلام و انقلاب و در بند شدن معلم انقلاب

این دلتنگی ها نمیگذارند

فقط می گویم به غیورمردان ارتشی

شکایت شما و بازداشت استاد

آن هم در این برهه زمانی

قطعا بازی در زمین دشمن است

سرداران!

لطفا در زمین دشمن بازی نکنید.




کلمات کلیدی :

اشتباه مادی گرا در انکار خدا

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/5/10 10:30 عصر

چندی پیش خانه پدرم بودم.

متنی داد تا برایش تایپ کنم تا جزوه درسی یکی نهادها قرار گیرد.

در حین تایپ و البته بازیابی منابع

به دنبال تطبیق و مستند سازی یکی از فرمایشات رهبر انقلاب (روحی له الفداء)

به یکی از مباحث درسی و تفسیری ایشان برخوردم

درباره اشتباه مادی گرایان در انکار خدا!

گفتم شاید کسی از دوستان همانند من

بخواهد از این بحث منتفع شود.

لذا ذیلا آن را تقدیم می کنم:

«بسم الله الرحمن الرحیم

 یک تذکّر کوتاهی پیرامون اعتقاد مادیگرا و غیب عالم عرض میکنم: و آن این‌است که گفتیم اشتباه مادیگرا که به غیب عالم اعتقادی ندارند. در این است که، آنچه را باید بگوید نمیدانم نفی میکند نه اینکه دلیلی برای دوطرفش ندارد، بلکه دلیلی برای اثبات آن دارد. یعنی مثلاً مصداق اتم غیب عالم وجود خداست که غیب‌الغیوب است و بدیهی است که برای اثبات وجود خدا براهین آشکار و روشنی مثل آفتاب هست که اگر کسی، اصل وجود غیب را در نفس خودش قبول کرده باشد، خیلی راحت میتواند این استدلال را پیدا کند، تا چه برسد به اینکه دیگری پیدا کرده باشد و او نپذیرد.
 
 بنابراین: نمیشود گفت طرفینش را نمیتواند اثبات یا نفی کند. بله اثبات میتواند بکند، اما نفی نمیتواند بکند، لذا اگر بپرسند شما به چه دلیلی میگوئید خدا نیست؟ هیچ دلیلی ندارد و جوابش لاادری، یعنی نمیدانم است. او با ابزار و آلات و وسایل کشف مادی، یعنی همین آزمایشگاه و چاقوی جراحی و میکروسکوپ و تلسکوپ و با این وسائل در دایره‌ی محدود ماده نتوانسته است خدا را بشناسد و چیزی پیدا کند که به او بشود گفت خدا، و لذا نمیتواند بگوید خدا وجود ندارد، بلکه میتواند بگوید من نمیدانم و این هم میشود شک. این آتیتیسم (بیخدائی) کشورهای مارکسیستی که حتی شوروی موزه‌ای بنام آتیتیسم داشت، میخواست از طریق موزه نفی خدا را ثابت کند! که خیلی حرف بیمنطق و بیاستدلالی است.

 شما نهایت چیزی را که میتوانید بگوئید این است که در وجود خدا شک داشته باشید و بگوئید برهان وجود خدا برای من خدا را ثابت نکرده: و همانطور که قرآن میگوید: «ان هم الا یظنون»(1) و «ان هم الا یخرصون»(2) اینها فقط شک دارند و نمیتوانند در نفی خدا ادعای علم بکنند که این را گفتیم و در مورد انفاق هم که گفتیم اثر یقینی و اثر مشکوک، نباید ما آن اثر مشکوک را کم جلوه بدهیم. همه‌ی این خیریه‌های دنیا و همه‌ی این کارهایی که مردم پول انفاق میکنند و حجمش هم حجم عظیمی است، وصیت میکنند، ارث میگذارند برای فقرا، که در همه‌ی دنیا معمول است و از مسلمان و مسیحی و سایر ادیان حجم عظیمی برای انفاق انجام میدهند همه‌ی اینها بخاطر آن اثری است که ما میگوئیم مشکوک است و این اثر را نباید دست‌کم گرفت، منتها ما بالاتر از این، میخواهیم بگوئیم علاوه بر این اثر مشکوکی که شما حالا بالاخره پول را داخل صندوق میریزی، خودت که نمیبینی به جایش رسیده یا نه، یا اگر به دست فقیر میدهی نمیدانی در رفع نیاز واقعیاش مصرف کرد یا نه که تو را خوشحال یا متأثر کرده باشد. اما در قبال این، یک اثری بالاتر و قطعیتر و فوریتر وجود دارد، و آن اثری است که در نفس تو میگذارد، یعنی دل میکنی از این چیزی که داری آن را انفاق میکنی، و این گذشتن یک سود بزرگی است که به تو میرسد جیبت خالی میشود، اما چیزی بر وجود تو افزوده میشود که آن چیز گذشت است و قدرت بر گذشت یک چیز عظیمی است که همه کس این قدرت را ندارند و بعضی هم کمی از آن را دارند. این کسانی که قدرت در آنها به حدی میرسد که جان خودشان را حاضرند در راه خدا قربانی کنند، یعنی شهداء، اینها پرواز میکنند. یک جوان شانزده هفده ساله‌ی مجاهد فیسبیل‌الله در آن سال‌های استثنائی جنگ واقعاً یک برقی بود که در تاریخ زد و تمام شد و آن آثار عظیمی داشت. یک جوان مینشست یک وصیت مینوشت که وقتی من این وصیت‌نامه‌ها را میدیدم مثل اینکه یک عارف بزرگ آنرا نوشته، گاهی که ما این کتابها و این نوشته‌های بزرگ عرفا را نگاه میکردیم رنگ و بوی سخن این شهداء رنگ و بوی سخن آن عرفای واصل را داشت، در حالی که من یقین دارم اینها اسم آن کتابها را هم نشنیده‌اند و آن مطالب را از زبان هیچکس نشنیدند، بلکه جوشش درون خود اوست و شکوفایی آن گل وجود بنیآدم و آن حقیقت انسانیت است که با ایثار تحقق پیدا میکند.

من وقتی به این خاطرات نگاه میکردم، میدیدم از روزی که مثلاً از تهران رفته و شروع به نوشتن خاطرات کرده، اول یک آدم عادی است، منتها احساسات او را کشیده به طرف جبهه و از خاطره‌اش میشود فهمید 10، 20 روز به شب عملیات مانده ناگهان عوض شده و اصلاً در لحن کلام، و نوشتن یک نوری و یک تپشی وجود دارد که این همان ایثار است. یعنی خودش را آماده کرده و دارد میرود جلو و میدرخشد. به همین اندازه هم شما آن پولی را که از جیب خودتان در میآورید، یا آن لباس و تن‌پوش خودتان را به یکی میدهید، و به هر حال آن چیزی که متعلق به شماست و آن تعلق و پیوند را از خودتان میبرید اثر فوق‌ العاده‌ای دارد.

»




کلمات کلیدی :

دور از انتظار نبود!

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/5/2 1:11 عصر

هو الکبیر المتعال

شاید جنجالی ترین خبر در دو ماه گذشته بحث فیش های حقوق نجومی در دولت تدبیر و امید!!! بود که دولت را در جذب افکار عمومی با چالش مواجه کرد، هر چند که دود این فیش ها پیش از دولت روحانی، به چشم نظام اسلامی می رود و بر مقبولیت نظام در اذهان عمومی تاثیر می گذارد و عده ای خواهی نخواهی خطای چند نفر را بر گرده نظام می گذارند، اما به هر روی هر چند دولت تلاش کرد این را هم همچون جالش های گذشته به دولت پیش نسبت دهد و تا جعل فیش هم پیش رفت، اما نگاهی به عملکرد و اشرافی گری شخص آقای روحانی در سه سال اخیر نشان می دهد که خوی اشرافی گری در این دولت نهادینه شده است و پرداخت های چنین گزاف چندان دور از انتظار نیست. برخی از این اشرافی گری ها ذیلا ذکر می گردد:

- هزینه 5میلیارد تومانی از خزانه خالی برای تغییر دکوراسیون دفتر رییس جمهوری!

- هزینه 8 تا 10 میلیارد تومانی از خزانه خالی برای نوسازی استخر کاخ ریاست جمهوری!

- تلاش برای سکنی گزیدن در کاخ سعد آباد که با مخالف رهبر انقلاب به نتیجه نرسید!

- تحمیل هزینه چندصد میلیاردی به خزانه خالی برای اجاره مسکن!!!

- تهیه چندین دستگاه ماشین شاسی بلند خارجی از خزانه خالی برای نهاد ریاست جمهوری !

- تحمیل هزنیه هتل شبی 30000هزار دلاری در نخستین سفر به نیویورک!(هتل آخرین سفر دولت سابق به نیویورک شبی 314 دلار بوده است!)

- افزایش 4 تا 5 برابری حقوق رییس جمهور و وزرا در نخستین ماه های تکیه بر اریکه قدرت!

و...

با این هزینه ها مشخص میشود که مدیران دولت تدبیر و امید!!! پا جای پای رییسشان می گذارند و بیت المال را حق خودشان از سفره انقلاب می دانند!!!




کلمات کلیدی :

سایه جنگ بر کشور با تدبیر دولت!!

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/4/18 3:52 صبح

 

چندی پیش در همین وبلاگ، مطلبی نگاشتم با این عنوان:« آیا دولت کشور را به سوی جنگ می برد؟ » و در آن به تفصیل از یک سری سخنان و برنامه ها که قدرت نظامی کشور را تضعیف می کند سخن گفتم. از سخنانی که قدرت نظامی کشور را به هیچ می انگارند تا تحریم بودجه ای ارگان های نظامی انقلابی و...

این روزها سخن از اصلاح بودجه سال جاری و کاهش پنج هزار میلیاردی بودجه دفاعی کشور است. شاید این اقدام را بتوان در ادامه همان سیاست دانست که جز این تفسیر دیگری برای چنین کاری نمی توان یافت.

این کاهش بودجه دفاعی را باید در کنار برخی سخنان و اقدامات دیگر ارزیابی کرد تا مطلب بهتر دانسته شود:

- توییت چندی پیش پدرخوانده دولت گذارد که نوشته بود: «زمانه زمانه گفتگوست نه موشک!!!»

- سخنان آمریکایی ها مبنی بر آسان تر شدن  حمله به این در پسا برجام!

- خروج صدها تن اورانیوم غنی شده از خاک کشور با توجه به این که در صورت حمله به ایران آلودگی این اروانیوم ها رژیم صهیونیستی را نیز تهدید می­کرد.

- گرا دهی برخی از دولتمردان کنونی در 30 سال پیش به دوستان صهیونیستشان که شما با خمینی مماشات می کنید! اکنون دیگر در فرصت مهیا شده در پسا برجام جای مماشات نیست!

دولت چنان چه مشکل بودجه ای دارد که دیر در پسا برجام به ادعای خودشان نباید داشته باشند چرا که درهای رحمت کدخدا!! از زمین و آسمان گشوده است، می تواند به جای کاهش بودجه دفاعی آن هم در شرایط بحرانی منطقه و تهدیدهای فرامنطقه ای، بودجه جاری دولت را که به استناد گزارش ها در سه سال اخیر چند برابر هشت سال دولت پیش است بکاهد و به جهای حقوق های مشروع! پانزده بیست میلیونی خود و حقوق های نامشروع 60 میلیونی و بالاتر، هتل های سی هزار دلاری و استخر چند میلیاردی و... امورات کشور را به پیش برند.

 




کلمات کلیدی :

کدام ضد انقلاب ترند؟

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/4/18 3:51 صبح

ضد انقلاب ها چند دسته اند:

-         دسته اولشون همون هایی هستند که با مشی کمونیستی و ... اسلحه دست گرفتند و علیه نظام و کشور جنگیدند و هنوز هم دست از دشمنی بر نداشتن. اینها خطرشون بیشتر خطر فیزیکیه و چون دستشون به خون ملت آلوده است جایگاهی نزد افکار عمومی جامعه ندارند.

-         دومین دسته افرادی هستن که به خاطر نارضایتی اقتصادی و... با انقلاب ضدیت دارند و دوران محنت بار ملت و احیانا خودشون رو در دوران گذشته فراموش کردند و الان با نظام ضدیت دارند و هر جا می شینَن دم از دوران گل و بلبل پهلوی میزنن الان کشور رو شب تار و دیجور نشون میدن. اینها خطرشون جو دهی هست که با روشنگری و اطلاعات دهی میشه آسیبشون رو کنترل کرد.

-         دسته های دیگه ای هم هستند که نارضایتی فرهنگی و سیاسی و... دارند که در جای خودشون خطرناک و بحران آفرینن و باید مراقبشون بود.

-         اما یه دسته ضد انقلاب هستند که ضد انقلاب نیستن! یعنی در اسم و رسم بهشون میگن کارگزار و مدیر نظام جمهوری اسلامی...شاید در خیال خودشون هم انقلابی و پایبند به نظام هستن! اما همین ها بزرگترین ضربه رو به نظام و کشور می زنن! با کم کاری، با سوء مدیریت و ترجیح نفع شخصی و حزبی به منافع ملی و عمومی، با بریز و بپاش از بیت المال، با اشرافی گری، با حقوق های سر به فلک کشیده و با هزار یک کار دیگر که اعتماد و اعتقاد مردم رو نسبت به نظام سست می کنند. این ها قطعا خطرناک ترین گروه ضد انقلاب هستند که خطرشون از همه بیشتره و باید با شدت باهاشون برخورد کرد.

پی نوشت: خدا لعنت کند کسی را که با شعار «مانور تجمل» اشرافی گری را بین مسوولان کشور رواج داد.




کلمات کلیدی :

نگاهی به کتاب بعثت و ایدئولوژی

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/3/31 1:0 صبح

هو الحق المتعال

«بعثت و ایدئولوژی» کتاب- سخنرانی مهندس مهدی بازرگان است که به مناسبت عید مبعث در انجمن اسلامی مهندسین ایراد شده است.

ایشان در ابتدا به بررسی ارتباط دو مقوله بعثت و ایدئولوژی می­ پردازد. وی معتقد است بر خلاف پندار عمومی که میان بعثت و ایدئولوژی ارتباطی نمی­ بینند، میان این دو ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. ایشان در ادامه کتاب تصریح می ­کند که بعثت تنها راه دریافت بهترین و کامل ترین ایدئولوژی برای بشر است. نگارنده کتاب ایدئولوژی را چنین تعریف می کند:

«مجموعه معتقدات یا مکتب فلسفی و نظری که از طرف شخص یا جمعیتی به عنوان محور و مبنای فکری برای هدف گیری حزبی و سیاسی و وسیله ارزیابی برای تعیین راه و روش اجتماعی و مبارزه­ ای اتخاذ شده باشد.»(ص6)

بازرگان نخستین بخش کتابش را به بررسی اجمالی سیر تاریخی ایدئولوژی ها پرداخته است. وی چنان که خود تصریح می کند به علت عدم دانش کافی در شناخت ایدئولوژی های گوناگون، کتاب «تاریخ نظریات سیاسی» نوشته جرج ساباین را منبع این بخش قرار داده است که صرفا به بررسی سیر ایدئولوژی در مغرب زمین پرداخته است. به هر روی جناب بازرگان سیر تاریخی ایدئولوژی را به شرح زیر آورده و برای هر کدام توضیحاتی ارائه می دهد:

1.      دولت- شهر یونان.

2.      امپراطوری جهانی اسکندر.

3.      دولت شاه خدایی رواقیون.

4.      از جمهوری رم تا امپراطوری روم.

5.      قرون وسطی و سایه سنگین مسیحیت بر فلسفه حکومت.

6.       بازگشت به قدرت مرکزی در قرن 16.

7.      تجدید نظر و بازگشت به اندیشه حقوق طبیعی. قرن 17.

8.      متفکرین فرانسوی قرن18 و نزول از اندیشه حقوق طبعت.

9.      دیالکتیک و ناسیونالیسم هگل.

10. لیبرالیسم و رادیکالیسم فلسفی.

11.  مارکس و ماتریالیسم دیالکتیک.

12. سوسیالیسم.

13.  سوسیالیسم پس از مارکس.

14. لنینیسم و کمونیسم.

15. فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم

مولف تصریح می کند که همه این ایدئولوژی ها بر اساس تفکر بشری شکل گرفته اند و چون احاطه کامل به انسان و حال و آینده او نداشته اند، نتوانسته اند برنامه جامعی برای سعادت بشر باشند، هرچند هر یک در زمان خود، شاید دستاوردها و راهگشایی هایی داشته اند.

در بخش دوم کتاب، نگارنده به عصاره گیری و مقایسه مکاتب پیش گفته می پردازد. وی می­گوید از مجموع این مکاتب برخی اصول «دور ریخته» شده اند و برخی مورد قبول قرار گرفته اند. دور ریخته ها عبارتند از: اصل الهی زمامدار(شاه- خدایی)، اصالت فرد و آزادی مطلق، تبعیت دولت از موسسات مذهبی، راسیونالیسم یا اصالت مطلقه علم و عقل و اصل سودجویی.

در مقابل این دور ریخته ها برخی مقبولات وجود دارد: مرکزیت دولت و قدرت حکومت، حاکمیت عامه، ضرورت ایدئولوژی، اتکا به واقعیات طبیعی و انسانی و لزوم رهبری و طراحی.

نگارنده در ادامه آیه بعثت را نقل و بررسی می کند:

« هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی- الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ...»

«و کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزکیه مى‏کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مى‏آموزد »(جمعه/2)

وی اصول قبول شده را بر فقرات آیه شریفه تطبیق کرده، چنین استنتاج می کند که این اصول با مفاد آیه مذکور مطابقت دارند و این مقبولات همان مفاد ایدئولوژی اسلام است. وی می گوید:

«اسلام حکومت عقیده و ایمان را توام با امامت افتتاح می کند.»

بازرگان در ادامه برخی از نگرانی ها و ایرادها به ایدئولوژی اسلام را مطرح کرده پاسخ می گوید. وی تصریح میکند این نگرانی ها از جانب جامعه غربی به دیگران القا شده است و نتیجه مظالم فراوان کلیسا در قرون وسطا است و ایدئولوژی اسلام این دل نگرانی ها را ایجاد نمی کند.

وی بیان می دارد که اسلام را باید از نو بشناسیم  و مصرف کننده افکار پوسیده و زنگ زده غربیان نباشیم. مولف با مطرح کردن ایدئولوژی الهی و جایگاه آن می گوید:

«ایدئولوژی های موجود به فرض که برای امروز و طبقه و ملت خاصی قابل قبول باشند مسلما به درد فردا و شرایط دیگر نخواهند خورد. ولی اگر الوهیت و نبوت را قبول داشته باشیم ایدئولوژی الهی که منشا ازلی دارد دارای اعتبار و اولویت همیشگی خواهد بود.»(ص89)

با این مقدمه وی مساله نبوت و بعثت و ارتباط آن را با ایدئولوژی مطرح می کند و این که بعثت تنها راه ممکن برای دریافت ایدئولوژی الهی می باشد.

در بخش سوم کتاب به بررسی ایدئولوژی اسلامی پرداخته شده است. نگارنده مبانی ایدئولوژی الهی را چنین بیان می کند:

1.      تسلیم با اختیار و آزادی.

2.      انشاء قانون الهی.

3.       نگارنده تاریخ.

4.      جایگاه فرد و اجتماع.

5.      اصل تقوی.

6.       اصل آزادی.

7.      اصل مساوات و عدالت.

8.      اصل مشورت و اکثریت و انتخاب زمامدار.

9.      اصل اطاعت و حفظ جماعت.

متاسفانه جناب بازرگان در اصل مشورت و اکثریت دچار کج فهمی شده است و یا دلبستگی شدید به اندیشه دموکراسی وی را به انحراف کشانده است. وی در این اصل بیان می دارد که در منطق اسلام مردم حق انتخاب زمامدار را دارند و اگر فرضا پس از رسول خدا مردم علی علیه السلام را نخواستند نباید بر آنها ایراد گرفت. وی ماجرای غدیر را صرفا یک کاندیداتوری از سوی پیامبر می داند.

به هر روی این خطای فاحشی است که در جای خود باید به آن جواب گفت.

بازرگان در ادامه به بررسی صلح و جنگ، مقام و ارزش کار و اقتصاد و مساله ملیت و میهن از نظر ایدئولوژی اسلام پرداخته، بحث را به خوبی به پایان می برد.

متن این کتاب ساده و روان است و جز در برخی موارد که گریز و گزیری نبوده چندان از اصطلاحات تخصصی بهره نبرده است. خواندن این کتاب برای کسانی که تفکر انتقادی دارند و یا نسبت به ایدئولوژی اسلام دچار شبهه و تردید هستند سودمند خواهد بود.

بعثت و ایدئولوژی




کلمات کلیدی :

مانور تجمل از معاویه بن ابی سفیان تا کارگزارانی ها

ارسال‌کننده : آیینه سکندر در : 95/3/28 3:47 عصر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مانور تجمل از معاویه بن ابی سفیان تا کارگزارانی ها

عمر بن خطاب دومین حاکم پس از رسول خدا  به شدت درباره ماموران و کارگزاران خود سخت گیر بود. در طول مدت خلافتش اموال برخی کارگزارانش را به این شبهه که نمیدانم از کجا آورده اید، مصادره کرده  به بیت المال واریز نمود. وی را گذر به شام افتاد. کارگزار او معاویه کاخی مجلل برای خود دست و پا کرده بود، کاخ مشهور خضراء. چون خلیفه از کار وی بازخواست کرد گفت:«ای خلیفه! اینجا در شام جاسوسان و فرستادگان خارجی بسیارند. می خواهم شکوه این کاخ را ببینند مبادا با خود فکر کنند که ما مسلمانان! مردمی ضعیف هستیم!» خلیفه سخت گیر را این سخن خوش آمد و به لبخندی گفت:«حقا که تو شاه عرب هستی!»

پس از قرنها بار دیگر اسلام نهضتی کرد و حکومتی برپا شد و هزاران هزار انسان برای برپاییش شهد نوشین شهادت نوشیدند. روزی مسوولی خطبه خوان در نماز جمعه چنین خطبه کرد:«اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش مسلکانه وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین ما به "مانور تجمل" روی آورند. از امروز به خاطر اسلام و انقلاب مسئولین وظیفه دارند مرتب و باوقار باشند. هرچند ما فقیر باشیم و اقتصادمان به سامان نباشد اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیر مسلمان "ملتی مفلوک" جلوه نکنیم لازم است تا "جلوه هایی از تجمل" در چهره کشور و مسئولین حاکمیتی رویت شود. »(خطبه اکبر هاشمی رفسنجانی، 18 آبان68)

این سخن آن خطیب شد سر آغاز اشرافی گری مسوولان و خدمتگذاران!! از پول بیت المال. چه پولها که از بیت المال مسلمین صرف این مانور تجمل نشد و چه مظلومان که زیر چرخ این مانور له نشدند!

این روزها بار دیگر همقطاران همان خطیب بر کشور مسلط شده اند و خبرها، از فیش های حقوق نجومی حکایت می کند و این چیزی نیست جز همان بذر شجره ملعونه فساد که آن روز، آن خطیب پس از دعوت به تقوا!! در دل زمین پاک آمال مستضعفان کاشت و همچنان علی تنهاست...

مانور تجمل

 




کلمات کلیدی :